واحد آزمون
   
 

پاسخنامه آزمون اصول فقه 2

1ـ کدام یک از نکات زیر را از «اطلاق مقامی امر» استفاده نمی‌کنیم؟

الف) واجب نفسی و غیری

ب) واجب عینی و کفایی

ج) تعبّدی و توصّلی

د) فوریت و تراخی

2ـ شرایط استفاده از قانون جمع عرفی در موارد تعارض بدوی، چیست؟

الف) از عمل کردن به یکی از دو دلیل، لغویت کلّی دلیل دیگر لازم نیاید.

ب) گویندۀ هر دو دلیل، یک نفر حقیقی یا به حکم یک نفر باشد.

ج) یکی از دو دلیل، قرینه برای تصرّف در دیگری شمرده شود.

د) عرف هر راهی را برای جمع بین دو دلیل متعارض، مجاز می‌شمارد.

3ـ کدام مورد، از ویژگی‌های مطلق و مقیّد نیست؟

الف) مطلق و مقیّد، دو امر نسبی هستند.

ب) هم مفردات می‌توانند مطلق یا مقیّد باشند و هم ترکیبات.

ج) مطلق، همیشه وصف یک مفهوم کلّی است.

د) اسامی اشخاص هم می‌تواند مطلق یا مقیّد باشد.

4ـ کدام مورد، از شرایط تعارض نیست؟

الف) تنافی بین دو دلیل، بيشتر به گونه‌ای باشد که در مقام قانون‌گذاری و اجرا، اجتماع آنها ممكن نباشد.

ب) هر یک از طرفهای تعارض، باید شرایط حجّیت را داشته باشند.

ج) بین مدلول دو دلیل، به صورت مستقیم یا غیر مستقیم، تنافی وجود داشته باشد و جمع بین آنها ممكن نباشد.

د) ظنّ فعلی و موجود به درستی هر دو دلیل، وجود نداشته باشد.

5ـ کدام گزینه، در بارۀ رابطۀ حکومت بین ادلّه، صحیح نیست؟

الف) هر گونه نظارتی را که دلیلی نسبت به دلیل دیگر دارد، حکومت گویند.

ب) حکومت، گاهی به توسعۀ موضوع حکم می‌انجامد و گاهی به تضییق آن.

ج) حکومت در مقام تضییق موضوع حکم، همان تخصیص است.

د) حکومت یکی از راههای جمع عرفی بین دو یا چند دلیل است.

سوالات تشریحی

1ـ قواعد کلّی استنباط در ادلّۀ شرعی زیر، کدام است؟

الف) ادلّۀ شرعی لفظی

 قاعدۀ کلی در استنباط و استفاده از دلیل شرعی لفظی، به کارگیری فهم علمی و عرفی از الفاظ این نوع ادله و تفسیر و تبیین مراد آنها است. دلالت الفاظ در این نوع دلیل تنها راه دست‌یابی به مراد شارع خواهد بود.

ب) ادلّۀ شرعی غیر لفظی

 قاعدۀ کلی در استنباط و استفاده از دلیل شرعی غیرلفظی، اکتفا کردن به حد قطعی و یقینی مدلول این نوع دلیل است. برای نمونه ممکن است عملکرد معصوم بر پایۀ مبانی‌ای انجام‌ شده باشد که دقیقاً در اصلِ آن است؛ از این رو، باید به مقداری از مدلول و دلالت آن عملکرد استناد و احتجاج کرد که قطعی و یقینی است. این مقدار از مدلول را در اصطلاح، قدر متیقّن می‌نامند.

2ـ چگونگی پیدایش  ارتباط بین الفاظ و معانی را توضیح دهید و انواع وضع را با مثال، بیان کنید.

 در هر زبانی، میان واژه‌ها و معانی نوعی پیوند برقرار است. هر واژه‌ای با معنایی خاص ارتباط دارد، به صورتی که هرگاه آن واژه را می‌شنویم معنای خاص آن به ذهن خطور می‌کند. این ارتباط را دلالت می‌نامیم پیوند میان دال و مدلول، لفظ و معنا، مانند پیوند میان آتش و حرارت است؛ یعنی، میان آنها نوعی سببیت برقرار است.باید گفت ارتباط و پیوند میان لفظ و معنا یک ارتباط وضعی است؛ یعنی، پیوند میان لفظ و معنا با وضع ایجاد شده است و این ارتباط در هر زبانی شکلی وپژه دارد. در یک زبان برای مصداق واقعی آب، واژۀ ماء، در زبان دیگر آب، در زبان دیگر water، در زبان دیگر سو و ... قرار داده شده است؛ پس این ارتباط، قراردادی و اعتباری است.اما وضع چگونه پدید آمده است؟ آیا می‌توان کسی را مؤسس زبان معرفی کرد و او را پدیدآورندۀ چنین وضع و ارتباطی دانست؟حقیقت آن است که یک قانون کلی در ذهن بشر است که موجب درک ارتباط‌ها می‌شود. بر پایۀ این قانون هرگاه تصور دو چیز در ذهن انسان بارها با یکدیگر همراه شوند، هر چند به صورت اتفاقی، میان آن دو پیوندی برقرار می‌شود که تصور یکی از آنها موجب تصور دیگری خواهد شد.گاه این پیوند میان معنا و واژۀ خاص، به صورت خود به خود و بدون هیچ‌گونه تدبیر قراردادی انجام گرفته است. برای نمونه واژۀ «آه»اما گاه نیاز به بیان مطالب جدید، کسانی را به صورت ناخودآگاه به این کار وامی‌دارد. برای نمونه هنگام به دنیا آمدن فرزند

وضع تعیینی و وضع تعیّنی    

گاه شخص یا نهادی خاص در کاربرد یک واژه برای معنایی خاص، اقدام می‌کند و دیگران هم آن را می‌پذیرند و از آن پیروی می‌کنند. این نوع وضع و ایجاد پیوند میان واژه و معنا را وضع تعیینی می‌نامند.گاه نیز پیوند میان واژه و معنا تنها از رهگذر کاربرد فراوان واژه در آن معنا، به صورت اتفاقی، پیش آمده است. این نوع وضع را وضع تعیّنی می‌گویند. در این نوع وضع، فراوانی کاربرد یک واژه در معنایی خاص، میان آن دو، پیوند ایجاد می‌کند.

3ـ حقیقت و مجاز را تعریف کنید و دو راه شناخت معنای حقیقی را توضیح دهید.

کاربرد لفظ گاه در همان معنایی است که برای آن وضع شده (موضوعٌ‌له) است. برای نمونه اگر واژۀ شیر را به معنای حیوان درنده به کار ببریم کاربرد آن در معنای حقیقی (موضوعٌ‌له) است. اما گاه لفظ در غیر معنای حقیقی و موضوعٌ‌له خودش به کار می‌رود. بدیهی است که معنای دیگر، باید نوعی مشابهت و همسانی با معنای حقیقی داشته باشد. برای نمونه گاهی واژۀ شیر را در توصیف مرد شجاع به کار می‌برند. در این صورت این معنا را معنای مجازی و کاربرد لفظ در این معنا را استعمال مجازی گویند.گوینده در کاربرد مجازی لفظ باید قرینه و شاهدی بیاورد که معنای اصلی و حقیقی را اراده نکرده است تا شنونده به اشتباه نیفتد. در مثال گذشته اگر بگوید: رأیتُ أسداً یَرمي؛ شیری را در حال تیراندازی دیدم، تعبیر تیراندازی قرینه‌ای برای ارادۀ معنی مجازی است.

تبادر

هنگامی که شنونده با شنیدن یک واژه بدون هیچ قرینه‌ای معنایی را به خاطر می‌آورد، این معنا همان معنای حقیقی شمرده می‌شود و به این حالت تبادر می‌گویند.

اطّراد

شایع بودن کاربرد واژه در افراد یک کلّی، به دلیل ویژگی خاص و مشترک افراد آن کلّی، علامت حقیقت است. این واقعیت اطّراد نامیده می‌شود. برای نمونه، واژۀ انسان برای علی، حسن، اصغر، زهرا، زینب و ... به طور یکسان به کار می‌رود. بدون تردید این واژه برای یکایک این افراد وضع نشده، بلکه برای قدر جامع و مشترک میان آنها وضع شده است.

 اصول لفظی را نام ببرید و تعریف و کاربرد و عناوین هر یك را بیان نموده و اصلی‌ترین آنها را بنویسید؟

مرجع رفع شک و تردید در مراد گوینده از لفظ، اصول لفظی هستند. این اصول عبارت‌اند از: اصل حقیقت، اصل عموم، اصل اطلاق، اصل عدم تقدیر و اصل ظهور. گفتنی است که تمامی اصول لفظی را می‌توان در اصل ظهور خلاصه کرد؛ زیرا در همۀ موارد به ظاهر کلام استناد و ارادۀ حقیقت، عموم، اطلاق و عدم تقدیر اثبات می‌شود.

اصل حقیقت: اصل حقیقت هنگامی به کار می‌رود که شنونده شک کند، گوینده کدام یک از معانی لفظ، حقیقی یا مجازی را اراده کرده است؟ تردید شنونده به آن دلیل است که او احتمال می‌دهد قرینه‌ای در جمله وجود دارد، ولی قرینه‌ای بر ارادۀ معنای مجازی در کلام گوینده نیافته است. در این صورت، اصل حقیقی بودنِ کاربرد واژگان جاری می‌شود.

اصل عموم: در مواردی که لفظی عام به کار رود و شنونده شک کند که گوینده همان معنای عام را اراده کرده یا آنکه این لفظ در جایی تخصیص خورده و معنای خاص آن مراد بوده است، تا زمانی که تخصیص ثابت نشود اصل عموم آن لفظ جاری می‌شود.

اصل اطلاق: آن‌گاه که لفظی مطلق بیان شود و شنونده شک کند که قصد گوینده ارادۀ تمام مدلول لفظِ مطلق بوده یا آنکه بخشی از مدول آن لفظ را اراده کرده است، اصل اطلاق در لفظ جاری می‌شود.

اصل عدم تقدیر: اگر در کلامی احتمال مفروض گرفتن و تقدیر واژه‌ای خاص وجود داشته باشد و از این جهت در معنای اراده‌شده از آن کلام، شک کنیم؛ اصل عدم تقدیر جاری می‌شود.

اصل ظهور: اگر واژه‌ای در معنایی ظاهر باشد همان ظاهر لفظ حجت است و به احتمال خلاف ظاهر توجه نمی‌شود. بر این اساس، تا زمانی که گوینده قرینه‌ای برای ارادۀ معنای خلاف ظاهر نیاورد، اصل بر آن است که گوینده همان معنای ظاهر را اراده کرده است.

5ـ منظور از «دلالت امر بر وجوب» و «دلالت نهی بر حرمت»، چیست؟

ظاهر امر شرع دلالت بر وجوب دارد، اما این وجوب از حکم عقل سرچشمه می‌گیرد و برگرفته از معنای لغوی ماده و ساختار امر نیست. به دیگر سخن، این ظهور برخاسته از دلالت التزامی امر است؛ یعنی، عقل در گزاره‌های امری به این بهانه که شاید مراد مولا امر استحبابی بوده است انجام ندادن امر مولا را ناپسند می‌شمارد.واژۀ نهی هم، به شکلهای مختلف آن، بر حرمت دلالت دارد. نوع دلالت نهی بر لزوم ترک نیز دلالت عقلی است، اما وضع لغوی این واژه، چنین معنایی را ندارد.

6ـ شرایط سه‌گانۀ تحقّق مفهوم شرط، كدام‌اند؟ چگونه می‌توان‌ وجود این شرایط را کشف كرد؟

وجود و اثبات مفهوم برای جملۀ شرطی در گروه احراز این سه نکته است:

1ـ میان شرط و جزا ملازمه وجود داشته باشد؛

2ـ ملازمه به شکل ترتب جزا بر شرط و دلیل بودن شرط برای جزا باشد؛

3ـ ترتّب علت و معلولی میان شرط و جزا باید به گونۀ انحصاری باشد.

کسی که مدعی دلالت جملۀ شرطی بر مفهوم باشد، باید تمامی این سه نکته را اثبات و احراز کند. اثبات نشدن یكی از این نكات برای انكار دلالت جملۀ شرطی بر مفهوم كافی است. اما دو نکتۀ نخست، یعنی ملازمۀ میان شرط و جزا و ترتّب جزا بر شرط را به اقتضای تبادر از شکل و هیئت جملۀ شرطی و در صورت نبود قرینه بر خلاف، می‌توان احراز کرد.

اما نكتۀ سوم، یعنی انحصاری بودن دلیل موجود در شرط برای تحقق جزا را باید از اطلاق مقامی استفاده کرد.

دلیل خاصی که می‌تواند حکم عام را تخصیص بزند گاه به دلیل عام چسبیده است؛ به این معنا كه بلافاصله پس از دلیل عام بیان شده است و گاه در حالت گفتن کلام عام به عنوان زمینه و مبنای کلام شمرده می‌شود. به دیگر سخن، «مخصَّص» متصل، قرینه‌ای است که گوینده برای محدود کردن دایرۀ عموم به غیر از افراد خاص، بر آن اعتماد کرده است.

هرگاه دلیل خاص که قابلیت تخصیص زدن عام را دارد، در کلام دیگری و جدای از دلیل عام بیان شود، به آن «مخصص منفصل» می‌گویند. در حقیقت «مخصص منفصل» قرینه‌ای است بر آنکه گوینده حکم را به صورت عام و دربردارندۀ همۀ افراد اراده نکرده است.

در مواردی که عام با مخصص متصل همراه می‌شود، پس از پایان کلام، برای آن کلام ظهور به وجود می‌آید. در این موارد عام با خاص به صورت مجموعه‌ای در معنایی ظهور می‌یابند. برای نمونه در گزارۀ مشهور «أَکرِم کلَّ عالمٍ إلّا الفسّاق» در واقع از ابتدا مراد گوینده این‌گونه شناخته می‌شود که «أکرِم کلَّ عالِمٍ عادلٍ» پس کلام از همان ابتدا ظهور در معنای خاص و مجموع افراد پس از تخصیص دارد.

اما در مواردی که عام، مخصص منفصل داشته باشد ابتدا برای عام یک ظهور به وجود می‌آید و خاص قرینه‌ای بر عام به شمار می‌رود. برای نمونه اگر امامی حکمی را به صورت عام بگوید و امام دیگر آن را تخصیص زند، در این صورت ابتدا یک ظهور برای عام به وجود می‌آید که در عصر امام بعد با ظهور خاص تنافی ابتدایی حاصل می‌شود و خاص قرینه‌ای برای عام شمرده می‌شود. در این صورت به دلیل آنکه خاص، نص یا ظاهرتر از عام است ظهور اولیۀ عام در عموم با قرینۀ خاص از بین می‌رود. اما از نظر علمی این دو نوع دلیل مخصّص در نحوه و شکل اثرگذاری بر عام یکدیگر مختلف هستند

«مخصّص متّصل» و «مخصّص منفصل» را تعریف کنید و توضیح دهید كه هر كدام، چگونه در ظهور عام، تأثیر می‌گذارند.

دلیل خاصی که می‌تواند حکم عام را تخصیص بزند گاه به دلیل عام چسبیده است؛ به این معنا كه بلافاصله پس از دلیل عام بیان شده است و گاه در حالت گفتن کلام عام به عنوان زمینه و مبنای کلام شمرده می‌شود. به دیگر سخن، «مخصَّص» متصل، قرینه‌ای است که گوینده برای محدود کردن دایرۀ عموم به غیر از افراد خاص، بر آن اعتماد کرده است.

هرگاه دلیل خاص که قابلیت تخصیص زدن عام را دارد، در کلام دیگری و جدای از دلیل عام بیان شود، به آن «مخصص منفصل» می‌گویند. در حقیقت «مخصص منفصل» قرینه‌ای است بر آنکه گوینده حکم را به صورت عام و دربردارندۀ همۀ افراد اراده نکرده است.

در مواردی که عام با مخصص متصل همراه می‌شود، پس از پایان کلام، برای آن کلام ظهور به وجود می‌آید. در این موارد عام با خاص به صورت مجموعه‌ای در معنایی ظهور می‌یابند. برای نمونه در گزارۀ مشهور «أَکرِم کلَّ عالمٍ إلّا الفسّاق» در واقع از ابتدا مراد گوینده این‌گونه شناخته می‌شود که «أکرِم کلَّ عالِمٍ عادلٍ» پس کلام از همان ابتدا ظهور در معنای خاص و مجموع افراد پس از تخصیص دارد.

اما در مواردی که عام، مخصص منفصل داشته باشد ابتدا برای عام یک ظهور به وجود می‌آید و خاص قرینه‌ای بر عام به شمار می‌رود. برای نمونه اگر امامی حکمی را به صورت عام بگوید و امام دیگر آن را تخصیص زند، در این صورت ابتدا یک ظهور برای عام به وجود می‌آید که در عصر امام بعد با ظهور خاص تنافی ابتدایی حاصل می‌شود و خاص قرینه‌ای برای عام شمرده می‌شود. در این صورت به دلیل آنکه خاص، نص یا ظاهرتر از عام است ظهور اولیۀ عام در عموم با قرینۀ خاص از بین می‌رود. اما از نظر علمی این دو نوع دلیل مخصّص در نحوه و شکل اثرگذاری بر عام یکدیگر مختلف هستند

8‌ ـ منظور از مقدّمات حکمت چیست؟ آنها را نام ببرید و نتیجۀ نهایی این بحث را توضیح دهید.

«مقدمات حكمت» قرینه‌ای کلی و عام است که در تمامی موارد استناد به اطلاق وجود دارد. این قرینه به گونه‌ای است كه اگر وجود آن احراز شود، اطلاق لفظ اثبات می‌شود. مقدمات حکمت شامل سه نکتۀ بنیادین است که عبارت‌اند از:

1ـ گوینده در مقام بیان تمام مراد خویش باشد و قصد وانهادن، گزیده‌گویی و بیان نکردن جزئیات مورد نظر در اطلاق را نداشته باشد. همچنین قصد اجمال‌گویی و ابهام‌گویی هم نداشته باشد.

به طور معمول هر گوینده‌ای از گفتار خویش مقصودی دارد که آن را بیان می‌کند، اما اینکه آیا او هر آنچه را که نگفته نیز مورد نظر داشته است و اطلاق کلام او شامل همۀ افرادی که مصداق کلام او هستند نیز می‌شود، نیازمند احراز آن است که او در مقام بیان تمام معنای مورد نظر خود است یا خیر.

گاه به اقتضای برخی ویژگیهای کلامی می‌توان فهمید که گوینده از جهتی در مقام بیان مطلبی است؛ اما در مقام بیان مطلبی که مخاطب می‌خواهد از اطلاق کلامش استفاده کند، نیست. اصطلاحاً گاه گوینده تنها در مقام تشریع، قانون‌گذاری و بیان اصل قانون است. در این موارد نمی‌توان از ذکر نكردن قید و جزئیات احکام آنچه که گوینده بیان کرده است،لازم نبودن آنها را فهمید. برای نمونه در قرآن کریم اصل وجوب نماز، حج،

2ـ نبودن قرینه‌ای در مقام که سبب تقیید کلام شود؛ نه قرینۀ متصل بر تقیید که کلام را مقیّد می‌کند و نه قرینۀ منفصل که ظاهر اولیۀ کلام در اطلاق را از میان می‌برد و ظهور نهایی کلام در مقید منعقد می‌شود.

3ـ نبودن قدر متیقّن در مقام تخاطب. گاه شنونده در زمان گفتگو، از کلام مطلق گوینده به شمول آن را به برخی مصادیق آن یقینی می‌داند. در صورتی که این مقدار مصادیق یقینی را شنونده از قرائن و شواهد کلام گوینده استفاده کند، دیگر اطلاق برای آن کلام احراز نمی‌شود، به این دلیل که این‌گونه قرائن و شواهد در مقام گفتگو، در واقع همچون قراین حالیه هستند که مانع از ظهور کلام در اطلاق هستند.

بر پایۀ مقدمات حکمت، فرض بر این است که گوینده حکیم است و کلامش از روی عقل و اراده و بدون سهو و غفلت صادر شده و در مقام بیان تمام مقصود و منظور خویش بوده است. افزون بر این، گوینده با وجود امکان تقیید و ذکر قرینه در مسئلۀ مورد نظر، قید و قرینه‌ای هم بر تقیید بیان نکرده است. از مجموع این مقدمات معلوم می‌شود که مراد او نیز مطلق است؛ زیرا اگر قیدی خاص در مراد او دخالت داشت یا تنها برخی مصادیق و افراد مطلق را اراده کرده بود باید آن را بیان می‌کرد؛ زیرا هوشمندی و حکمت اقتضا می‌کند که گوینده مخاطب خود را از تمام مراد خویش آگاه کند و تمام قیود و ویژگیهای دخیل در منظورش را بیان کند.

9ـ قواعد تعارض را بر اساس ترتیب زیر، نام ببرید:

الف) مقتضای اصل اوّلی و قانون کلّی در ادلّۀ متعارض، بدون در نظر گرفتن قواعد خاص در تعارض روایات. تساقط دو دلیل :

ب) قواعد ترجیح بین روایات که از خود روایات استفاده می‌شود. .موافقت با کتاب مخالفت با عامه .موافقت با شهرت

ج) مقتضای قاعدۀ ثانوی در تعارض بین خصوص روایات، هنگامی كه مرجّحی بین روایات نیست. تخییر


Powered by: Masir-Camp 2


265